اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

893

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ظاهر به باطن نگرند . از بهر آنكه ظاهر با باطن ضدين‌اند ، و لا ينال احد الضدين الا بالاعراض عن الضد الثانى . تا قفا بر ظاهر نيارند روى به باطن نيايد ، تا از كون اعراض نيارند به حق تعالى اقبال نيايد . باز گفت : « فسلمت » ، شايد كه اين معنى سلام كردن باشد و اين بر طريق مثل باشد نه بر طريق تحقيق ؛ و آن آنست كه هركسى كه پيش ملكى اندر آيد ادب آن است سلام نكند تا بر ملك جواب واجب نگردد ، تا ملك وام‌دار حق وى نباشد . و لكن سلام كردن ، اگر بكند به دو معنى باشد يا ايمن كردن باشد يا امان جستن . اگر قوى بر ضعيف سلام كند ايمن كردن است ؛ و اگر ضعيف بر قوى سلام كند [ امان جستن است و ] زينهار خواستن است . نداند كه با من چه خواهد كردن . اندر خوف مخاطره باشد . سلام كند تا اگر جواب آيد ايمن گردد ، اين بر طريق مثل ياد كرديم ، پس تأويل اين سلام فرياد خواستن بود ، تا مر ورا از اين مقام بازنگرداند . و شايد كه معنى تسليم سپردن باشد . يعنى سلمت نفسها الى خالقها . خويشتن به وى سپارد بدان معنى كه كليت سر خويش از حق فارغ گرداند ، تا سر وى حق را مسلم گردد تا تدبير خويش از خود بردارد تدبير خويش به وى سپارد . چنان كه خداى عز و جلّ گفت : إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ . يعنى مسلما . و نيز گفت : و افوض امرى الى الله . يا معنى جز اين باشد ؛ و آن آنست كه داند اگر لحظتى دل مرا به من مانند زنار بربندم به وى سپارم تا نگاه دارد ؛ از بهر آنكه نگاه داشتن دل بنده به بنده نيست . و اگر كسى اندر كونين دل خويش نگاه توانستى داشتن اولاتر به دين مصطفى بودى صلى الله عليه و سلم . و اگر مر ورا قدرت اين بودى گفتن كه يا مقلب القلوب ثبت قلبى ، فايده نبودى . چون اين عجز خويش بيند به وى سپارد . تا بزرگان گفته‌اند : ليس الهلاك الا فى التدبير و ليس النجاة الا فى التفويض . و گفته‌اند اندر قول خداى عز و جلّ : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ، قيل الظلمات تدبير النفس و النور التفويض الى الحق . مر خود را از ظلمات تدبير به نور تفويض آرند ؛ از بهر آنكه به تدبير آن